
امروز خبر عجيبي تو روزنامه خوندم (كارگر يك كارخانه صنعتي با جعل مدارك بعنوان سازنده يك كارخانه توليدي بيش از دوميليارد تومان از بانكهاي استان آذربايجان غربي وام گرفت ) حقيقت اينه كه مفهوم بانكداري در كشور ما دگرگون شده تسهيلات تكليفي(به معناي اعم كلمه) موجب شده روساي شعب با در دست داشتن چند تكه كاغذ پاره بدون اين كه حتي كنجكاوي كنند اين چه طرحي است كه ميتواند براي بانك و مشتريان واقعي اش سود داشته باشد يا جرات اظهار نظر داشته باشند براي خوش خدمتي هم كه شده (چرا كه كسي كه مصوبه 2 ميلياردي به دست مياد شعبه يا بايد خودش آدم مهمي باشه يا آدم مهمي توصيه اش كرده باشه ) زحمت يه تاييد تلفن رو هم به خودشون نميدن ! شكر خدا تو بانك ما كه از اين اتفاق ها نمي افته ما داريم از اون ورش مي افتيم (باعث خجالت) از اونجا كه رو پيشونيمون نوشته كليه امور مالي مربوط به خانواده از پرداخت قبوض گرفته تا بررسي ته چك ها ي آقا وخلاصه هرچي كه فكرشو بكنيد بعهده سايه گردن شكسته است من يه مرخصي ساغتي گرفتم و راهي بانك صادرات شدم يه سپهر داشتم زحمت كشيدن واسم نقدش كردن و دوتا رمز دار گرفتم (خداييش 20 دقيقه طول كشيد)يكيش واسه بانك ملت يكي ديگشم ماله گل سرسبد و قديمي ترين و... بانكها بانك سپه ،بانكه ملتي رو بردم چشمام كور شه اگه دروغ بگم 5 دقيقه اي رفت به حساب و اما اون يكي داستان شد، منكه بعضي وقتها رابين هود ميشم رفتم شعبه مربوط به بانك خودمون و آشنايي هم ندادم چك رمز دار رو دادم و وايستادم ،چكو دادن به يكي ديگه ،منم وايستادم، دو سه نفر ديگه اومدن و رفتن من مثل بچه هاي خوب بازم وايستادم رفتن با تلفن صحبت كردن بازم وايستادم ،يه خورده نگاه نگام كردن من بازم وايستادم، ولي خجالت كشيدم سرمو انداختم پايين بعد يواشكي گفتم ببخشيد رسيد من حاضر نيست گفتن: نه ، خوب من گفتم حتما خيلي زشته كه من وايستادم و آقاي رئيس شعبه فكر ميكنن اين همكار گرامي دارن كم كاري ميكنن اين شد كه رفتم نشستم ،بازم كور شم اگه دروغ بگم يك ساعت و نيم تو شعبه اي كه پرنده پر نميزد و چكي كه هيچ مشكلي نداشت نشستم و بعد ناگهان فنرم از جا در رفت، بهش گفتم مرد حسابي من همكارمت اينجوري منو معطل گذاشتي حالا همكار كه نه آدم كه هستم، يه دفعه رنگ دوستمون عوض شد كه ببخشيد رمز خونده ولي من هنوز تاييد تلفني نگرفتم چك شما رو با مسئووليت خودم ميذارم به حساب همسرتون!! دلم ميخواست با مشت ميزدم تو دماغش همش ميگفت من معذرت ميخوام شما ببخشيد و اين منو بيشتر عصباني ميكرد ... اومدم بيرون زنگ زدم به هسرم بهش گفتم من ازت معذرت ميخوام كه بهت ميگم اداره جات و غيره كه رفتي از كوره در نرو بيچاره ها گناه دارن خيلي كار ميكنن هرجا خواستي دعوا كني من مثل كوه پشتتم سوت بزن منم بيام ... سرتونو درد نيارم ولي اگه تونستين راز اين قضيه رو به مام ياد بديد چطور ميشه چك رمز دار 4 ميليوني منه كارمند دلسوخته آبا اجدادي بانك بدون تائيد به حسابمون نميره ولي با چند تا مدرك جعلي 2 ميليارد پول بي زبون يه بانك رو بالا ميكشن
سايه
No comments:
Post a Comment