Thursday, May 15, 2008

يك تجربه

چند روزي است كه يكي از همكاران كه خيلي هم دوستش دارم و خيلي هم بهش ارادت دارم با من سرسنگينه البته من ميدونم چرا دچار سوء تفاهم شده ولي از اونجا كه به يه همكار ديگه قول دادم كه راجع به اون مورد باهاش صحبت نكنم نميتونم برم بهش بگم كه برداشت غلطي از صحبت من كرده ،ياد يه خاطره افتادم از 17سال قبل كه تازه تو بانك استخدام شده بودم قرار شده بود رو حوالجات كار كنم (اون موقع مثل حالا بانك سپه سيستم حوالجات آنلاين نداشت كه تو يه چشم به هم زدن پول رو منتقل كنه- حساب اين تبليغ مفتي را به پاي بانك مينويسم)براي اينكه اشتباه نكنم هرچي همكارا ميگفتن منم تكرار ميكردم حالا فكرشو بكنيد كه منه تازه كار دارم از سراسر كشور حواله ميگرم كه هركدومشونم لهجه خاص خودشونو دارن منم يه دختر بچه 18 ساله كه زيادم دنيا رو نديده بودم سرتونو درد نيارم همكاري زنگ زد شروع كرد به خوندن
-سپهبانك ---- بيست ميليون ريال ----- سلطان اگدم -----
منم پرسيدم سلطان اگدم؟ همكارمون هم جواب داد بله سلطان اگدم منم توحواله نوشتم سلطان اگدم ولي يه دفعه لحن دوستمون عوض شد بقيه حواله رو خوند و گفت سپهبانك خوي و من فهميدم كه چه خاكي بر سرم شده دوست عزيزمون كه آذري زبان بوده و اقدم رو اگدم تلفظ ميكرده فكر كرده كه من قصد داشتم بهشون توهين كنم و بماند كه چه واويلايي شد حالا خوش شانسي معاون شعبه كه يه آشناييت با پدر ما داشت و خدا وكيلي تا وقتي بود هواي ما آدم غريب رو تو شهرشون داشت موضوع رو ختم به خير كرد ولي من از همون زمان سعي كردم در صورتي كه از شنيده اي دلگير بشم موقعيت و شرايط گوينده رو در نظر بگيرم و اگر قانع نشدم برم و برداشتم رو بهش بگم كه يا درست و حسابي عصباني بشم و موضوع تموم شه يا ختم به خير بشه و موضوع بازم تموم شه اينكه نشد يه ماه چروك بندازيم تو پيشوني ،كج كج راه بريم و بشينيم ، دهنمونو كج و كوله كنيم كه شايد منظور طرفمان همين چيزي است كه ما فكر ميكنيم.
آنتوني رابينز تو يكي از كتاباش نوشته: ما همان چيزي را خواهيم يافت كه در جستجويش بوده ايم اگر در اتاقت در جست و جوي چيز كثيفي هستي آن را خواهي يافت اگر در خودت يا كسي كه دوستش داري در جست و جوي ايراد باشي آن را پيدا خواهي كرد هيچ سخت نيست بخواه كه بدست خواهي آوردو بجوي كه خواهي يافت
سايه

2 comments:

Unknown said...

سامي

Unknown said...

پيش درآمد
تو به من خنديدي
و نمي دانستي
من به چه دلهره از باغچه همسايه
سيب را دزديدم
باغبان از پي من تند دويد
سيب را دست تو ديد
غضب آلوده به من كرد نگاه
سيب دندان زده از دست تو افتاد به خاك
و ...
و تو رفتي و هنوز
سالها هست كه آرام آرام
خش خش گام تو تكرار كنان در گوشم
ميدهد آزارم
و من انديشه كنان در فكرم
كه جرا باغچه خانه ما سيب نداشت

سامي
سي و يكم ارديبهشت هشتاد و هفت